تفتان
جزیره وحشت
بزرگی میگفت راز شادکامی در این است که : به اندازه ای که تلاش کرده ایم آرزو کنیم، ۱)
تو که میخوانی روزی که جهان خواست بایستد بگو به گونهای از چرخش بماند (۲) کسی که من دوستش دارم خواهش میکنم بلند«نه» نگو فقط بلند «نه» نگو (۳) نام ديگرش اندوه است (۴) اگر يک روز از زندگی من (۵) تنها نشستهای اين همه آدم، (۶) آدمهايی که دوستت دارند چندتا دوستت دارند؟ (۷) بگذار همه بدانند تو آرام بلند شدی حالا اين دختر کوچک او حرفهای مرا نمیفهمد به نام کسی که یادش در بهار من ، نامش در اندیشه من ، عشقش در قلب من ، کلامش در دفتر من ، دیدارش آرزوی من است زندگی حکمت اوست… وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم، وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش می گردیم همیشه گورستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی هرگاه شادم یاد تو غمگینیم می کند. هرگاه غمگینیم یاد تو شادم می کند غم هایت را بر روی شن بنویس تا باد آن را با خود ببرد داشتم اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل می کردم ، خاطرم آمد شاید دلتنگ خنده هایم باشی عشق درد سری است که باید برای فراموش کردن ان عشق تازه ای را پیدا کرد چشم هایت وقتی دروغ می گویی زیبا تر می شوند خواستم ازت تشكر كنم وبگم به تو افتخار مي كنم. چون تو تنها كسي هستي كه هيچ وقت منواز سر كار گذاشتنت نااميد نمي كني اين اس ام اس رو تا حالا واسه هيچ كس نفرستادم ... خواب دیدم خواب اینکه مرده ام خواب دیدم خسته و افسرده ام روی من خروارها از خاک بود وای قبر من چه وحشتناک بود تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت ناله می کردم ولیکن بی جواب تشنه بودم تشنه یک جرعه آب بالش زیر سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود خسته بودم هیچ کس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت سوره حمدی برایم خواند و رفت نه شفیقی نه رفیقی نه کسی ترس بود و وحشت و دلواپسی آمدند از راه نزدم دو ملک تیره شد در پیش چشمانم فلک یک ملک گفتا بگو نام تو چیست آن یکی فریاد زد رب تو کیست ای گنهکار سیه دل بسته پر نام اربابان خود یک یک ببر در میان عمر خود کن جستجو کارهای نیک و زشتت را بگو ما که ماموران حق داوریم نک تو را سوی جهنم می بریم دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود دست و پایم بسته در زنجیر بود نا امید از هر کجا و دلفکار می کشیدندم به خفت سوی نار ناگهان الطاف حق آغاز شد از جنان درهای رحمت باز شد مردی آمد از تبار آسمان نور پیشانیش فوق کهکشان چشمهایش زندگانی می سرود درد را از قلب آدم می زدود گیسوانش شط پر جوش و خروش در رکابش قدسیان حلقه بگوش صورتش خورشید بود و غرق نور جام چشمانش پر از شرب طهور لب که نه سرچشمه آب حیات بین دستش کائنات و ممکنات خاک پایش حسرت عرش برین طره یی از گیسویش حبل المتین بر سرش دستار سبزی بسته بود بر دلم مهرش عجب بنشسته بود در قدوم آن نگار مه جبین از جلال حضرت عشق آفرین دو ملک سر را به زیر انداختند بال خود را فرش راهش ساختند غرق حیرت داشتند این زمزمه سلام به دوست عزیزم که خیلی دوستش دارم ماه منه دلبر منه قادر در راه مدرسه میمیرد اون یک پسر بسیا ناز و خوشکل و عزیز من دوستش دارم با نمک
بدان که هنوز دوستت دارم
و به خاطر توست
که هنوز مینویسم.
که من
در نزدیکترین فاصله
ازتو مرده باشم.
و خيلی بيشتر از خيلی دوستش دارم
هيچ هم مرا نمیخواهد!
«نه» در نگاه تو است
«نه» در نماندنت
«نه» در رفتن تو است
«نه» در نبوسيدنت
بگذار هنوز خيال کنم
بادها برای من میوزند.
سرزمينی
که به نام من در آن
سکه میزنند.
باقی مانده باشد،
از هر جای دنيا
چمدان کوچکم را میبندم
راه میافتم
ايستگاه به ايستگاه
مرز به مرز،
پيدايت میکنم،
کنارت مینشينم،
روی سينهات به خواب میروم.
چای مینوشی
و سيگار میکشی.
هيچکس تو را به ياد نمیآورد.
روی کهکشان به اين بزرگی
و تو
حتی
آرزوی يکی نبودی!
چند نفرند؟
-اندک-
به شمارهی انگشتهای دست
-من تا صد بلدم
و همهی آنها
بيشتر از پنجاه نمیدانند.
چه قدر دلم میخواست روی شانههای تو
به خواب روم.
دستهايم را از هم گشودی
موهای پريشانم را شانه زدی.
که مدام تو را میخواهد
خستهام کرده است.
بيا و برايش بگو
که ديگر باز نخواهی گشت .
ادامه مطلب
ده سال پيش از توفان نوح عاشقت میشدم
و تو میتوانستی تا قيامت برايم ناز کنی
يکصد سال به ستايش چشمانت میگذشت
و سیهزار سال صرف اندام ديگرت
و تازه در پايان عمر به دلت راه مييافتم.
![]()
زندگی دفتری از خاطره هاست…
چند برگی را تو ورق خواهی زد…
ما بقی را قسمت …
وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم…
و باز تنهاییم …اس ام اس عاشقانه م
کسی باش که تا به حال نبودی
پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو می کند
شادیهایت را بر روی سنگ بنویس تا برای همیشه باقی بماند…
ببخش اگر این روز ها عشق با گریستن اثبات می شود
اگر می خواهی زیبا ترین باشی همیشه به من بگو دوستت دارم ….
...
زندگی دفتری از خاطره هاست
چند برگی را تو ورق خواهی زد…
ما بقی را قسمت
![]()
| Design By : Night Skin |



